صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
88
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
خدا سوگند طلوع كرد ولى كجاست كسى كه دو چشم باز داشته باشد ! نزديك به اين سخن و حتّى از حيث معنا و حقيقت ، يكسان با آن ، سخنى است كه صوفى بزرگ عبد القادر جزائرى در مواقف خود گفته و امانت را به خلافت الهى در زمين تفسير كرده است و تقريبا در بخشى از كتابش دليلى روشن بر اين معنا و يا يكى از شاخههاى آن ارائه مىكند ؛ چون خود را شاگرد مكتب ابن عربى مىداند و همين وى را به اين موضعگيرى در اين باره كشانده است . چه بسيار ايشان در نوشتههايش به معناى امانت برمىخورد ، هر چند كه آشكارا آن واژه را نياورده است ؛ مثلا در الفتوحات و نيز المملكة الانسانية گاهى در پرده و گاهى آشكار اشاره دارد كه امانت ، همان پيمان محكمى است كه خداوند از فرزندان آدم قبل از صورت بخشى آنها در مواد مركب از آنها گرفته است . همان صورتى كه خداوند به آدمى بخشيده است : خلق اللّه آدم على مثال صورته » و يا « خلق اللّه آدم على صورة الرحمن . » و چون محال است كه خداوند صورت حسى و خيالى داشته باشد ، پس مراد از آن صورت معنوى است . به معناى ديگر ، امانت نزد او همان خلافت الهى است كه خداوند آدم را به آن شرافت داد و يا به طور كلى انسان را . در تفسيرى كه از روى خطا به ابن عربى پيوند دادهاند ولى نوشتهء كاشانى است ، امانت چنين تعريف شده است : « حقيقت هويّت و در حجاب بودن آن به واسطهء تعيّنات . » اين خلاصهء سخن عارف بزرگ است . از طرف ديگر ، قمى نيشابورى در تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان نظرى ارائه مىكند كه با اين نظرها و ديدگاههاى ذكر شده نزديك است . امانت به نظر او « قبول فيض الهى بدون واسطه است و لذا امانت ناميده شده است ؛ چون فيض از صفات حق است و هيچ كس دارندهء آن نيست و گاهى آدمى قطرههايى از آن را مىگيرد . و ارائهء فيض بر قلب همهء مخلوقات است ؛ ولى پذيرش آن ويژهء انسان است ؛ چون نسبت انسان به ساير مخلوقات ، نسبت روح به بدن است و روح هم به قلب متعلّق است . آنگاه ، فيض او به واسطهء رگها به ديگر بخشهاى بدن مىرسد و آن را به تحرّك و جنبش وامىدارد و اين سرّ خلافت است . إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً : چون ناتوان آفريده شد و توانا برده شد . جَهُولًا : چون مىپنداشت براى خوردن و آشاميدن و ازدواج آفريده شده است و نمىدانست كه اين صورت ، پوست است و مغزى هم دارد و مغز او هم